یادی از حمید اشرف، ساواک و شنود و شلاق و شکنجه و تواب.

1رزا: بد جوری ایست کرده و توقفم طولانی شد. رسیدن این کتاب مثل آبی گوارا بر سرم ریخت و از سستی بیرون آمدم.

هم اکنون کودک دارد فحش میدهد که چرا محصولات این مارک را خریده ام! روده ام از گرسنگی بخود پیچیده و به نابودی بسته ی نان در سطل آشغال فکر می کنم. پولها را روی هم می گذاریم برای خرید نان سالم! اعتراضی ندارم و دلم برای مادران سرطانی کودکان سرطانی کرمان خون است…

این نسل کاری نخواهد کرد «کارستان»! مبارزه ی اصلی اش برای زندگی است. مبارزه ای که مجبور خواهد بود بساط سیستم را برچیند. این کوچولوها ما را به درستی محکوم می کنند. زندگی در زباله دانی زمین سهمشان شده.

آنها از گوشت فاسد «مصرف کنندگان» نیز نخواهند خورد! ثروتمندان را نمی خوریم! آنها خود، همدیگر را می جوند.

این نسل فقط درخت می کارد وقتی ما تفنگ می کاشتیم

کتاب را بدلیل سو استفاده ی احتمالی اشخاصی از اسم فرد حقیقی حذف کردم تا تکلیف کتاب معلوم شود. با پوزش!

2

برای رفقایی که وقت دارند کتاب «گفتار در بندگی خود خواسته »

را تصحیح کنند، لطفن روی اینجا کلیک کنند.

رفیقی کتاب «گفتار در بندگی خود خواسته »

را تایپ کرده و برای تصحیح آن به کمک نیاز دارد. نسخه ی کامل کتاب

نسخه ی خلاصه کتاب . در این نسخه بعضی قسمت ها را حذف کرده تا متن بیشتر حول آزادی و بندگی باشد.

 

جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر

رزا: از نگاه یک ساواکی

پرویز معتمد: وقتی حمید اشرف فرار کرد امیدمان قطع نشد با این که از طریق تلفن رد او کور شده بود اما در جریان دستگیری‌ها سرنخ‌های زیادی به دست آمده بود. دستور آمد پرونده را بدهید به هوشنگ ازغندی.

ما یک کمیته هم در اوین داشتیم که زیر نظر هوشنگ ازغندی بود و جدا از «کمیته مشترک» عمل می‌کرد. هوشنگ ازغندی هیچ‌گاه به کمیته مشترک نیامد. او چند مأمور دیگر که البته همه مأمور ساواک بودند در «اوین» مستقر بودند و بعضی پرونده‌ها به آنها سپرده می‌شد. مثل پرونده بازی‌های آسیایی و …

پرونده تعقیب حمید اشرف را دادند به او . من برای هماهنگی رفتم پیش او. هماهنگی من و هوشنگ ازغندی بود. فرم کار را عوض کردیم. پرونده‌هایی که هوشنگ ازغندی داشت را دنبال کردیم. مرحله خیلی حساس تر شده بود. بیش از یک ماه طول کشید تا خانه‌ی حمید اشرف پیدا شد.

کامنتها ونظرات دیگران اینجا

جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»ای حمید اشرف از نگاهی دیگر،

گفت‌وگوی ایرج مصداقی با پرویز معتمد مأمور وقت ساواک

ایرج مصداقی: این گفتگو در نوامبر ۲۰۱۳ در پاریس انجام شده است.

 

گفتگوی سعید قائم مقامی با پرویز معتمد ، مقام امنیتی رژیم گذشته ( قسمت 7 )

https://youtu.be/ff_Uto6dPIA

اعترافات پرویز معتمد بطور شفاهی: دقیقه ی 1:01:30

عکس مادر شایگان از چریکهای فدایی

3رزا: او در فایل تصویری بالا (تصویر ساواکی پخش نشده) اعتراف میکند که به دیدار مادر شایگان که در ساواک مشهد دستگیر شده بود رفته است. او در ساعت 1 و دقیقه ی اول کلیپ می گوید که با حسن خطایی و بهمن نادرپور برای دیدن مادر بچه ها «ناصر و ارژنگ شایگان» نام سازمانی «دانه وجوانه» به مشهد رفتیم!

پس پرویز معتمد (ساواکی) از تهران به مشهد رفته یعنی در سال 1352 که بهمن و یا اسفند سال 1352. پس تاریخ همکاری ساواکی مصاحبه شده (پرویز معتمد) با ساواک قبل از سال 1354 است که ادعا می شود. این ساواکی در همین زمان1352 مادر شایگان را باید زیر شکنجه در مشهد دیده باشد. مادر شایگان سه فرزند داشته که دو فرزند کوچکش (ناصر و ارژنگ، 11 و 12 ساله) در خانه ی تیمی حمید اشرف بودند و در طی حمله ی ساواک به این خانه ی تیمی در محله ی تهران نو (اردیبهشت 1355) در تهران کُشته میشوند و یا توسط حمید اشرف و یا چریکهای دیگر در خانه به قتل میرسند (توسط چریکها یا ساواک هنوز معلوم نیست). ابولحسن شایگان (پسر بزرگتر) نیز در زیر شکنجه ساواک درسال 1355 در تیر ماه (یعنی پس از حمله به خانه ی تیمی تهران نو و کُشته شدن برادرانش ناصر و ارژنگ شایگان) همه ی اطلاعاتش را لو داده و با پدر توده ای اش تحت زندان و بند و در اوین و در تهران است. [ابولحسن پسر بزرگتر اما زیر 18 سال بوده (16 ساله و از آزادی یا مرگش خبری در دست نیست)] 

برای خواندن بیشتر روی اینجا کلیک کنیم.

مادر شایگان در همین زمان و دیدار شکنجه گران کمیته مشترک ساواکی تهران در چه وضعی بود؟

فاطمه سعیدی (مادر شایگان): گوشه هائی از شکنجه در ساواک

رزا: جالب توجه اینکه هم مادرشایگان زنده و در پاریس پناهجو می باشد و هم ساواکی «پرویز معتمد» . مادر شایگان قصه اش را علی اشرف درویشیان نویسنده ی خوب ایرانی نوشته (شرح شکنجه و دستگیری توسط ساواک). پرویز معتمد (ساواکی) نیز قصه اش را ابتدا سال 2013 با ایرج مصداقی (تواب مجاهدین و «محقق کنونی» ، پناهنده ی سوئد) در میان گذاشته و بعدن یعنی از سال 2014 تا کنون در گفتگو با رادیو صدای مردم 8 نوار بیش از 1 ساعته را ضبط شده در سرور یوتیوب آرشیو کرده. (او اکنون باید 80 ساله باشد.)

معلوم نیست چرا ایرج مصداقی سه سال مصاحبه با این ساواکی را مسکوت گذاشته است. آیا مصداقی به تشخیص خود، دیدار مادر شایگان و ساواکی همصحبتش را در مشهد در سال 1352 را حذف کرده است و یا ساواکی مزبور این دیدار و ملاقات در مشهد با مادر شایگان را با مصداقی در میان نگذاشته است؟

به راستی جوانان ایران بعد از دوستی و صلح افراد باقیمانده از گروههای سرنگونی طلب مسلح وچریکی با ساواکی ها و شکنجه گران و «نمایش زندگی در صلح و دوستی گرگ و گوسفند در خارج از کشور» و شو های تلویزیونی پرویز ثابتی و مصطفی مدنی (چریک شکنجه شده) با ساواکی های شکنجه گر، مصاحبه و مطرح کردن تواب ها/ساواکی ها در تقریبن در تمامی تریبونهای «اپوزیسیون» چه موضعی خواهند داشت؟ 

سکوت چریکهای اشرف دهقانی به دلیل اظهارات پرویز معتمد (ساواکی) که می گوید: حمید اشرف «مرد بود و مردانه جنگید» و کودکان «ناصر و ارژنگ شایگان» را نکُشت، در چهلمین سالروز جان باختن حمید اشرف « از موثرترین کادرهای سازمان چریک های فدایی خلق» را بدون پرداختن به مصاحبه ی تواب-ساواکی برگزار خواهند کرد؟

اینهمه نشان از لیسیدن کون گسترده وهمزمان ساواک توسط «اپوزیسیون» را دارد.

وقتی نمایش زیست گرگ و گوسفند در زیر آسمان «دمکراسی» پاریس کامل شد، گوه خوری شهاب حسینی نیز در زیر لنگ رهبری و ولایت بخشوده و تجاوز به جوانان سبز در کهریزک توجیه می شوند…. از روی فرش سرخ که بگذری یعنی گذشته ات پاک شد!

اینک جهان به صلح رسیده و انسان در ماتریکس حل خواهد شد. اگرچه که حافظه ی جمعی برای چند نسل حذف می شود، اما همواره هر چند نسل که بگذرد، افرادی خواهند آمد که ژن های جهش یافته شان مغلوب سیستم نمی شوند.

آنان خواهند گفت که جای کودکان در خانه ی تیمی وچریکی نیست.

آنان هیچگونه توجیهی برای شکنجه و قتل را نیز نخواهند پذیرفت.

4 آنان هنوز هم با دیدن تصویر شاعر شورشی چشمشان پر اشک خواهد شد. آنان به بدی و بدکارگان/ توابان و ساواکی ها و جاسوسان و همدستان سیستم پٌشت خواهند کرد و به تماشای درخت میروند که با عشق شاخه هایش را بر می کشد و در سکوت ریشه هایش را با دیگری گره می زند.

من به گنجشکم گفتم که روزی زلزله ای از اعماق، بساط اینها را بر میچیند.

او با دوستانش برای رُشد درختی که کاشته هر روز آواز می خواند و آمدن اره و تبر بدستان را هشدار می دهد. او دوردستها را می بیند. او خبر ما را به همه جا می برد.

او از ناشناسان است. مثل پارازیتی بروی امواج در همه ی این سال ها جیک جیکش حتی در زندان ها نیز شنیده می شود.

شاید اسمش امید باشد که عشق هنوز نمرده است.

 اگرچه «عاشقان آنروز ها» اینک به کفتار پول و قدرت نرد عشق باخته اند، اما…

 

برای خواندن بیشتر روی اینجا کلیک کنیم.

برای خواندن کُل مطالب در منبع روی تیتر ها کلیک کنیم.

جواز عبور از فرش قرمز/ مهستی شاهرخی

5ملایی را دیدم که بر فرشی از خونِ مردمان، فرشی مملو از سران و دستانِ بریده و انگشتانِ قطع شده و چشمانِ از حدقه بیرون کشیده شده، اسکار بر دوش می کشید.

گفتمش: ای شیخ شبِ اولِ قبر جوابِ گرسنگان و مادران عزادار را چه می دهی؟

کفت: خامی!

گفتم: خامی و خامخواری به از آدمخواری!

دست‌کم ۵ حکم قصاص چشم و گوش در زندان رجایی‌شهرکرج آماده اجراست.

مطالب مرتبط:

آیا مسعود رجوی در زندان شاه، رفقایش را لو داده؟ مطلبی در همین رابطه از همنشین بهار

در سالروز کُشتن حمید اشرف، اسید پاشی جدید ایرج مصداقی به صورت اشرف دهقانی

ادامه‌ی خواندن

Advertisements

جمهوری اسلامی! یا وقتی همه ی مردان ذینفع هستند!

Rosa: گزارش اینجا من را یاد سالهای اول انقلاب انداخت. بشدت مریض بودم و قرار شد مادرم که ایران بود به عیادتم بیاید. پس از فرستادن دعوتنامه، پدرم زنگ زد و گفت: امروز امضا دادم برای خروج مادرت!

من تا دهسالی نفهمیدم این یعنی چی!

پس از حجاب اسلامی که بزور بر سر زنان ایران کردند، رنگ وارنگ برای بردگی مان قانون هم گذاشتند. حتی از زنان اندرونی شان هم برای سرکوب ما کمک خواستند. اینطوری شد که کُسهای رژیم هم سیاستگذار شدند.

مثل جمیله کدیور برای شوهر، بدنبال ضایع کردن حقوق هوو ها!

یاد آذر درخشان با این متنی که همانروزها راجع به کدیور و مهاجرانی (که هنوز در ایران بودند و مواجبشان را نه از داعش سعودی بلکه از داعش رژیم ایران میگرفتند) خیر باشد.

همانوقتها بحثم بود باهاش: ما را چه از حقوق هوو های بوگندوی مهاجرانی حمایت کنیم!

الان هم میگم: زنی که برای ورزش محجبه میشه، برای خروج اجازه ی شوهر میخواهد، یعنی هر روز هم در رختخواب می گذارد که بهش تجاوز بشه… پس خودفروشه…

چرا باید از اینهمه بردگان خانگی حمایت بشه؟ ما چه نسبتی با اینهمه داریم؟ ترجیحن با زنان آزاد همبسته شویم، در جایی که همین فاطمه کماندوها ما را تف و لعنت میکنند و بیشترین اتهام ها را از کین دیدن زن آزاد، به ما میزنند و زده اند؟!

این ماده های شکاری (با عذرخواهی از سگهای دوستداشتنی اگر یاد سگ بیفتیم) که برای امتیاز از ارباب مدام در حال پاچه گرفتن از فمینیستها هستند!

مرز حمایت از حقوق زنان (اسلامی) همان قانون «اجازه گرفتن» حاج آقاشون است از اینان برای چند همسری! تا حاج آقا قبل از به زیر کشیدن زنان دیگر، اول یک ملک و خانه و سینه ریز به همسر اول باج بدهد (همگرایی زنان!)

femباری

من هیچ همدردی ای با زنی که برای رژیم مدال می آورد، تا توی کونش را هم با پارچه پوشانده، زیر عقد و خطبه به اسارتش امضا زده، الان هم شاکیه که چرا حاج آقا اجازه نداده برود خارج مسابقه، احساس نمیکنم!

خواهرانم ترجیحن دختران فراری، تن فروشان کنار خیابانند.

فمینیسم من همبستگی با زنانی است که «نه» میگویند.

و مثل خود من هر روز هم هزینه ی این «نه» را با جانشان میپردازند.

زنانی که نه صدایی دارند و نه نامی.

اما هر کدامشان قهرمانان زندگی من هستند.

تن را به اجبار میفروشند، تا خود را نفروشند.

خواهرانم.

عزیزانم…

مقاله ی آذر درخشان اینجا 

همسران صیغه ای عطااله مهاجرانی و هووهای جمیله کدیور

اخگر فراهانی = آذر درخشان
ادامه‌ی خواندن

ویدئوی اعتماد به نفس!

برداشتن غذای شیرها

BBC – Men stealing meat from lions.
https://youtu.be/TBpu4DAvwI8

مهران مدبر

hqdefault«برداشتن غذای شیرها» سکانس مشهوری از مجموعه مستند «سیاره انسانها» محصول بی بی سی است. این ویدئو چهار دقیقه ای نشان می دهد چگونه چند نفر از شکارچیان دوروبو در جنوب کنیا، برای بدست آوردن غذا به محدوده شیرها وارد می شوند، آن هم با وسایل ابتدایی مانند تیرو کمان. دوروبوها اقوام شکارچی آفریقایی هستند که در کنیا و تانزانیا زندگی می کنند. در این ویدئو، آنها با ۱۵ شیر گرسنه روبرو می شوند که در حال خوردن شکارشان هستند و سر غذا، به خودشان هم رحم نمی کنند. یکی از آنها قبلا در اثر حمله شیرها زخمی شده است. اما این روش سنتی دوروبوها برای به دست آوردن غذا، فقط یک چیز لازم دارد، گویند متن لحظه ای که آنها تصمیم می گیرند به سمت شیرها بروند آن را می گوید:‌ اعتماد به نفس!

این نوع بدست آوردن غذا از شیرها، فقط یک بار فیلمبرداری شده است، آن هم توسط تیم بی بی سی و برای مجموعه «سیاره انسانها». پشت صحنه این سکانس نشان می دهد که خود تیم بی بی سی هم از این صحنه بشدت وحشت داشتند و اطمینان ندارند که شکارچیان بتوانند به سلامت این کار را انجام دهند. شکارچیان آفریقایی این موضوع را حس می کنند و به آنها اطمینان خاطر می دهند که تجربه کافی را دارند و بهتر است کسی حتی اعضای تیم فیلمبرداری هم در این صحنه نترسد چون این ترس به حیوانات انتقال می یابد و باعث شجاعت و نهایتا حمله آنها به شکارچیان می شود.

https://youtu.be/TBpu4DAvwI8

تیم بی بی سی این صحنه را از فاصله بسیار دور با لنزهای زوم ۵۰۰ و دوربین های Sony PMW و با فرمت HD فیلمبردای کرده است. مجموعه «سیاره انسانها» به سفارش کانال بی بی سی یک و توسط واحد علوم طبیعی بی بی سی و همکاری بی بی سی ولز و سرمایه گذاری تلویزیون دیسکاوری و تلویزیون فرانسه در سال ۲۰۱۱ به پایان رسید و تاکنون در چندین کشور جهان و از شبکه های تلویزیونی مختلف از جمله در ایران پخش شده است و میلیونها نفر آنها را دیده اند. این صحنه هم در یوتیوب بیش از سه میلیون بار بازدید شده است.

 

فیلم اعتراض لخت فعالین زنان (فیمن) به کنفرانس «نقش زن مسلمان» _ پاریس

فیلم اعتراض لخت فعالین زنان (فیمن) به کنفرانس «نقش زن مسلمان» در نزدیکی پاریس 

1Les Femen au salon de la Femme musulmane à Pontoise.

https://youtu.be/bvuHugXaA3Y

Femen au salon de la Femme musulmane

https://youtu.be/tvT_ccL0UtU

Topless feminist activists of Femen shockingly disrupts conference on Muslim women, France
https://youtu.be/QOobGHYK02Q

به نوشته ی  چشمان زنان +

روزنامه بریتانیایی تلگراف به نقل از اینا شوچنکو سخنگوی گروه فمن درباره این اعتراض نوشته است: «در آن کنفرانس دو روزه، دو واعظ بنیادگرا در حال سخنرانی درباره این موضوع بودند که آیا همسران را باید کتک زد یا خیر. در آن هنگام دو فعال فمن ۲۵ و ۳۱ ساله لباس‌های خود را که به سبک عربی پوشیده بودند پاره کردند، به روی صحنه رفتند و میکروفن را به دست گرفتند و به زبان‌های فرانسوی و عربی شعارهای فمینیستی دادند.

بر روی بدن یکی از آنها نوشته شده بود «هیچ‌کس نمی‌تواند مرا به تسلیم وا دارد» و بر روی بدن دیگری هم این جمله دیده می‌شد: « من پیامبر خودم هستم.»
دقایقی بعد اما این دو فعال فمن توسط ۱۵ مرد از روی صحنه کنار کشیده و تحویل پلیس داده شدند.
بنا به گفته شوچنکو، برخی مردان حاضر در نشست فریاد می‌زدند «فاحشه‌های کثیف» و یا «آنها را بکُشید.

دو فعال فمن پس از پرسش و پاسخ توسط پلیس فعلا آزاد شده‌اند.
5تلگراف نوشته است که یکی از سخنران‌های نشست «نقش زنان مسلمان» در طول کنفرانس با گذاشتن استاتوس‌هایی در شبکه‌های  اجتماعی، زنان را به پوشاندن صورت‌هایشان و حجاب تشویق کرده و نوشته است در غیر این صورت باید ریسک آتش دوزخ و آزار جنسی پس از مرگ را بپذیرند.
این کنفرانس علاوه بر دو دختر فمن معترضان دیگری هم داشته است.
گفته شده است که حدود ۶ هزار نفر با امضای طوماری اینترنتی به برگزاری این نشست اعتراض کرده‌اند

با مرسی از چشمان زنان

عکسهای بیشتر در بلاگ چشمان زنان اینجا

فیلم کامل مراسم خاکسپاری شاهرخ زمانی فعال کارگری در تبریز – خواست کالبدشکافی چه شد؟

خبرگزاری هرانا – مراسم تشییع و تدفین شاهرخ زمانی، فعال کارگری که روز بیست و دوم شهریور ماه در زندان رجائی شهر درگذشت، در آرامستان وادی رحمت شهر تبریز برگزار شد، ویدئوی زیر گوشه از این مراسم را روایت می کند.

https://youtu.be/7rYP3_PglWA
فیلم کاملتر مراسم خاکسپاری شاهرخ زمانی فعال کارگری در تبریز
مراسم خاکسپاری «شاهرخ زمانی» روز جاری سه شنبه ٢٤ شهریورماه در گورستان «وادی رحمت » شهر تبریز با حضور صدها نفر از بستگان، کارگران و یارانش برگزار شد.
https://youtu.be/uSfkljukymA

imagesبه گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز مراسم تشییع و تدفین شاهرخ زمانی، فعال کارگری و نقاش ساختمان که روز بیست و دوم شهریور ماه در زندان رجائی شهر درگذشت در محل آرامستان وادی رحمت تبریز برگزار شد و پیکر او در کنار مزار مادرش در این آرامستان به خاک سپرده شد.
گفته می شود این مراسم با حضور نیروهای امنیتی اما بدون مشکل و مسئله ای برگزار شده است.
همچنین دختر این فعال کارگری فقید در ارتباط با علت مرگ پدر خود و مسئله کالبد شکافی به خبرنگار هرانا گفت که روز گذشته کالبد شکافی در شهرستان کرج و در پزشکی قانونی قبرستان بی بی سکینه این شهر انجام شده و با توجه به ارسال نمونه ها برای آزمایشات سم شناسی، نتیجه ظرف یک تا دو ماه آینده مشخص خواهد شد. نینا زمانی همچنین ادامه داد که دلیل زمان بردن پاسخ این مسئله آزمایش هایی است که می بایست بر روی نمونه هایی که از پیکر پدرش گرفته شده است انجام شود.
روز یکشنبه ۲۲ شهریور، شاهرخ زمانی، کارگر زندانی در زندان رجائی شهر که در پنجمین سال حبس بدون مرخصی خود به سر می برد، به دلیل آنچه توسط بهداری زندان سکته مغزی اعلام شد، در زمانی مابین صبح تا پیش از ظهر در زندان رجائی شهر کرج فوت کرد.
شاهرخ زمانی در شهریور ماه ۱۳۹۳ اجازه حضور در مراسم ازدواج دخترش را پیدا نکرده بود و در بهمن ماه ۹۳ نیز این فعال کارگری نتوانست حتی برای مدتی کوتاه در خاکسپاری و تشییع مادرش حضور داشته باشد، این در حالی است که به دلیل دوری مسافت تبریز تا کرج وی امکان ملاقات مستمر با اعضای خانواده را نیز نداشت.
شاهرخ زمانی فعال کارگری و نقاش ساختمان آخرین بار چهاردهم خرداد ماه ۱۳۹۰ در تبریز بازداشت  شد و مدت ۳۶ روز در سلول انفرادی نگهداری شد، به گفته منابع هرانا تاریخ بازداشت رسمی وی نوزدهم خرداد ماه قید شده که نشان دهنده این است که وی به مدت ۵ روز بدون هیچ حکم قضایی و کاملا غیر قانونی بازداشت شده است. شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز به ریاست قاضی حملبر، شاهرخ زمانی را به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشکیل گروه به قصد بر هم زدن امنیت ملی به ۱۱ سال زندان محکوم کرد که این حکم عینا در دادگاه تجدید نظر تأیید شد.
پس از پایان بازجویی ها در تاریخ ۲۷ مهر ماه ۱۳۹۰ با قرار وثیقه ی ۲۰۲ میلیون تومانی از زندان مرکزی تبریز آزاد و پس از مدت کوتاهی در تاریخ ۲۴ دی ماه همراه با محمد جراحی در محل کارش دستگیر و برای اجرای حکم به زندان مرکزی تبریز منتقل شد.
در ابتدای ورود به زندان تبریز به طور غیر قانونی وی را بیش از یک ماه در بند قرنطینه ی زندان نگه داشتند، وی در اعتراض به این عمل مجددا دست به اعتصاب غذا زد و پس از مدتی به بند مالی زندان تبریز منتتقل شد. وی در طول مدت حبس خود در این زندان بارها از بندی به بند دیگر منتقل شده و مورد آزار و اذیت قرار گرفت. در نهایت وی را به بند ۱۵ متادون که مخصوص معتادین بوده و به لحاظ بهداشتی نیز وضعیت نامساعدی دارد، منتقل کردند. بنا بر گزارش ها در این بند انواع بیماری های خطرناک مانند ایدز و هپاتیت شیوع گسترده ای دارد.
در تاریخ ۷ خرداد ماه ۱۳۹۱ وی را به طور غیر قانونی و بدون حکم قاضی با دست بند و پابند از زندان تبریز خارج کرده و به زندان یزد منتقل کردند. در هفدهم مرداماه وی مجددا به زندان تبریز بازگردانده شد و در نهایت در تاریخ ۲۲ مهر ماه به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.
شاهرخ زمانی بار دیگر در تاریخ ۱۷ شهریور ماه ۱۳۹۲ از زندان رجایی شهر کرج به تبریز منتقل شده و در شعبه‌ی ۲ دادگاه انقلاب تبریز به اتهام توهین به رهبری محاکمه و متعاقبا به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری دیگر محکوم شد.
این کارگر زندانی در روز ۲۰ اسفند ماه ۱۳۹۲ به زندان قزلحصار کرج انتقال یافت و در اعتراض به این انتقال دست به اعتصاب غذا زد. پس از اعتصاب غذا مسولان وی را مجددا در تاریخ ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۳ به زندان رجایی‌شهر کرج منتقل کردند.
این فعال کارگری پیش از این نیز در سال ۱۳۷۲ به اتهام فعالیت غیرعلنی در سندیکای نقاشان بازداشت شده و حدود ۱۸ ماه زندانی شده بود.
شاهرخ زمانی عضو هیات مدیره کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری و هیات بازگشایی سندیکای کارگران ساختمان و نقاشان، در بند سیاسی زندان رجایی شهر کرج پنجمین سال حبس بدون مرخصی خود را سپری می کرد.

ادامه‌ی خواندن

شاهرخ جرمش استقامت بی پایان بود! شاهرخ زما نی را در زندان زیر شکنجه های جسمی روحی و روانی کشتند …

 رزا:  درباره‌ ی مرگ او هنوز ابهامات بسیاری وجود دارد، معمایی که‌ هنوز حل نشده‌ است…

shahrox2 برو، ایگناسیو ! به هیابانگ شورانگیز حسرت مخور !

بخسب ! پرواز کن ! بیارام ! ـ دریا نیز می‌میرد.

 …

زادنش به دیر خواهد انجامید ـ خود اگر زاده تواند شد ـ

آندلسی مردی چنین صافی، چنین سرشار از حوادث.

نجابتت را خواهم سرود با کلماتی که می‌مویند

و نسیمی اندوهگن را که به زیتون‌زاران می‌گذرد به خاطر می‌آورم.

ساعت پنج عصر،شعری از لورکا با صدای احمد شاملو 

 دوشنبه, سپتامبر 14, 2015 – جمهوری اسلامی، این حکومت جنایتکاران در سالگرد قتل عام ۱۳۶۷ زندانیان سیاسی شاهرخ زمانی مبارز راه آزادی و برابری و راه رهائی طبقه کارگر را به طرز مشکوک کشت! از تشکل های مستقل کارگری می خواهیم نگذارند کشته شدن شاهرخ بدون هزینه برای جمهوری اسلامی باشد!

شاهرخ جرمش استقامت بی پایانی بود که در مقابل ظلم و ستم و بهره کشی طبقاتی داشت و اسرار جنایتکاران جمهوری اسلامی را با دید طبقاتی افشا می کرد، به طرز مشکوکی شاهرخ زمانی را کشتند! وانمود می کنند بر اثر سکته مرده است! در برخی اخبار می گویند سکته مغزی کرده است ولی در برخی اخبار اعلام کرده اند سکته قلبی بوده است! در حالی که دستان و دهان او خونی بوده و سرش متورم شده است! فعالین کارگری و تشکل ها و دوستان شاهرخ می خواهند کالبدشکافی شود تا علت یا علل مرگ شاهرخ مشخص شود ولی نزدیکان او به هر دلیلی شاید بر اثر تهدیدها نمی خواهند کالبدشکافی صورت بگیرد، با توجه به این که شاهرخ فعال کارگری و عضو سندیکای نقاشان و عضو کمیته پیگیری بوده و به دلیل فعالیت و مبارزات کارگری زندانی شده بود و همچنین به دلیل چنین مبارزه و استقامتی کشته شده است این حق طبقه کارگر و تشکل های کارگری است که بخواهند عضوی از آنها پس از کشته شدن کالبدشکافی شود.

در این راستا ما از تمامی تشکل ها و سازمان های مبارز کارگری و آزادیخواه می خواهیم جمهوری اسلامی را تحت فشار بگذارند تا تحت نظر تشکل های جهانی کارگری جسد شاهرخ زمانی کالبدشکافی شده علت واقعی مرگ این فرزند مبارز طبقه کارگر مشخص شود و بدون شک به هر دلیلی باشد مسئولیت مرگ شاهرخ به عهده جمهوری اسلامی و جنایتکاران حاکم است، در این راستا تمامی فعالین و انقلابیون حق دارند از جانب کمیته حمایت از شاهرخ زمانی به صورت نماینده از نهادها و تشکل ها بخواهند اقدامات لازم را به عمل آورند و همچنین شاهرخ را عضوی از آن خود بدانند و اعتراضاتی را سازماندهی کنند.

از تشکل های مستقل کارگری موجود در ایران می خواهیم نگذارند کشته شدن شاهرخ بدون هزینه برای جمهوری اسلامی باشد و این روال را ادامه بدهد، مرگ شاهرخ در ادامه کشته شدن افشین اسانلو، محسن دگمه چی، کرمی خیرآبادی، ستار بهشتی و ….. است! ما از تشکل های کارگری می خواهیم از هر طریق ممکن مرگ شاهرخ را به یک پرچم مبارزه برای خود تبدیل کنند و راه او را ادامه بدهند، خواسته های او مشخص بودند، ایجاد تشکل های مستقل کارگری، ایجاد فدراسیون سراسری، ایجاد سازمان سیاسی – انقلابی طبقه کارگر، برقراری حکومت دموکراتیک شورائی کارگران و …..

جمهوری اسلامی هیچ زندانی سیاسی و کارگری را آزاد نکرده است! بیشتر زندانیان را یا مستقیما کشته است و یا به بیماری های مختلف دچار کرده است که بر اثر بیماری های فوق غیر مستقیم کشته است و اگر به هر دلیلی زندانی را نتوانسته از این دو طریق بکشد با نقشه های پنهانی یا بر اثر ضرب و شتم و زیر شکنجه کشته و مرگ او را بر اثر سکته یا چیز دیگری طبیعی جلوه داده است! شاهرخ بیمار نبود و بدن سالمی داشت و حتی در مقابل پارازیت های شدیدی که به دستور سران حکومت اسلامی در اطراف سالن دوازده زندان گوهردشت منتشر می شدند مقاوم بود، ما بارها در بیانیه های خود اعلام کردیم جمهوری اسلامی شرایطی را در زندان ایجاد کرده است که زندانیان در حالت مرگ تدریجی قرار دارند و امروز مسئولین زندان و سربازان گمنام نتوانستند مقاومت و مبارزات شاهرخ را تحمل کنند و او را به مرگ تدریجی برسانند بنا بر این به طرز مشکوکی او را زودتر کشتند!

جمهوری اسلامی، این حکومت جنایتکاران در سالگرد قتل عام ۱۳۶۷ زندانیان سیاسی شاهرخ زمانی مبارز راه آزادی و برابری و راه رهائی طبقه کارگر را به طرز مشکوک کشت! شاهرخ با تمام توان خود در راه ارتقاء مبارزات جنبش کارگری و جنبش کمونیستی تلاش کرد و تنها دارائی خودش را که جانش بود در این راه تقدیم مبارزات طبقه کارگر کرد و مانند اسلاف خودش همچون کمونارد ها و مبارزانی فداکار و شجاع در طول تاریخ و به خصوص مبارزان و انقلابیونی که در دهه شصت با قامتی راست در مقابل ارتجاع اسلامی ایستادند و قتل عام شدند اما زانو نزدند شاهرخ نیز در مقابل انواع مختلف شکنجه گران جمهوری اسلامی از سپاهی و امنیتی گرفته تا سربازان گمنام مولتی میلیاردرهای روحانی – نظامی و کل نظام اسلامی دزد و اختلاس گر ایستاد و زانو نزد و در راه آرمان های طبقه کارگر جانش را فدا کرد تا مشعل فروزان دیگری در راه دستیابی کارگران به مطالباتشان و برقراری حکومت کارگری باشد.

مرگ شاهرخ را ضایعه ای برای جنبش کارگری و جنبش انقلابی می دانیم و این ضایعه را به کارگران و انقلابیون ایران و جهان تسلیت می گوئیم و اعلام می داریم: شاهرخ شجاع و فداکار، شاهرخ عزیزم، ما همه می خواهیم چون تو سربلند باشیم و می خواهیم راه تو و رفقایت را که از جان خود دریغ نکردید ادامه بدهیم، ما از تشکل ها و فعالین کارگری و انقلابی داخل و خارج می خواهیم مراسم گسترده ای برای گرامیداشت شاهرخ و افشای جنایتکاران جمهوری اسلامی برگزار کنند، ما از تشکل های جهانی کارگران می خواهیم برای کالبدشکافی شاهرخ فعالیت کنند.

پیش بسوی ایجاد فدراسیون سراسری کارگران

منبع کمیته حمایت از شاهرخ زمانی

ادامه‌ی خواندن

«بیانیه‌ جمعی از فعالین فراجنسیتی،ترانس* و کوییر به بهانه ششمین گردهمایی کشتار زندانیان سیاسی در ایران»

رزا: پس از شنیدن سخنان آماده شده ی هژیر پلاسیده و «عسل» که رادیوها و تلویزیون «راه کارگر » و بقیه ی اپوزیسیون را در رابطه با گردهم آیی گفتگوهای زندان پر کرد، اگرچه که با سن گرایی آشکار گوینده این دو را به نسل نوجوانان هم تقلیل دادند! به خود گفتم: اقلن اینبار ورکشاپ هموفوبیا میگذارند. نگو همه ی این حرفها نمایشی بوده که باز ملت را به عزاداری آشورا/تاسوعا دعوت کنند آنهم با رنگ و لعاب صورتی!
چه خوب بچه های نازنین برلین در این نشست قهوه ای همایون ایوانی و بانو نیستند.
در زیر اعلامیه کوییرهاو ترانسهای برلین
 یک توضیح کوتاه !
در روزهای اخیر با تهدید به حذف فیزیکی و تهدید خانواده یکی از از ما ها کوییرهای برلین و تهدید به افشای عکس های خصوصی از جمع های کوییر برلین با خواست اینکه ما دست از فعالیت از نوشتار در نقد افراد و منش سیاسی شان در میان خارج نشینان در قبال همجنس گرا وترانس ستیزی برداریم ! ما دوباره جمع گشتیم مثل همیشه !
تماس های تلفنی ! تهدید به حذف فیزیکی ! تماس با خانواده و فشار و تهدید زندگی خصوصی افراد خانواده و تهدید به عمومی کردن فیلم ها وعکس های مخفیانه گرفته شده در فضاهای خارج نشینان ! پیگیری های ما معلوم شد این اطلاعات از عدم پرنسیب سیاسی در فضاهای این شهر سر جان و حیثیت بچه های ترانس و کوییر از سوی جامعه دگرجنس گرا اینجا لو رفته است ! با نشستن و داستان بافی و سرک کشیدن در سبک زندگی کوییرها و ترانس ها با نرم های دگرجنس گرایانه و نقل محفل کردن این مسایل و ترانس ستیزی و همجنس گرا ستیزی و خصومت با اکتویست های رادیکال در این شهر در میان بسیاری از همین اکتویست های سیاسی منجر به فشار و تهدید و ضررات جبران ناپذیر خانوادگی شد ( شواهد آن وجود دارد) این تهدید ها هم زمان شده است با سمیناری با موضوع سرکوب کوییرها بر آمده از خود همین فضاهای ترانس و همجنس گرا ستیز شدید ! و البته بدون سلام ومشورت و مشارکت دادن خود بچه های اکتویست این زمینه که هزینه می دهند و با پشت کردن به آزار و اذیت و تهدید و حتی اقدام به خودکشی یکی دیگر از بچه های کوییر شهر نتیجه این خشونت ها توسط عاملین آن !
حالا اما سرکوب کوییرها کالایی شذه به نام اینکه ما از حقوق کوییر ها حرف می زنیم در این پس زمینه که دست خیلی ها در همین فضا به جنایت همجنس گرا و ترانس ستیزی شدید آلوده است ما را وادار به واکنش کرد ……همه این موضوعات و ربط داشتن مسایل پشت پرده برای استفاده ابزاری از سرکوب کوییر ها و نداشتن هیچ گونه همبستگی عملی روزمره از سوی برگزارکنندگان محلی با خشونت وارد شده ه ای ترانس و کوییر این شهر !ما را بر این داشت که با تمام نقدهای دیگر زیر این فشارهای امنیتی و تهدید مرگ چنین بیانیه ای را تهیه و امضا کنیم .
دست همه کسانی که موضع گیری عمومی و روشن کرده اند را به نشانه دوستی می فشاریم
ما و تاریخ مان جورتان را فراموش نمی کند
جمعی از کوییرها و ترانس ها برلین
مقاومت میکنیم روی ادغام تنمان در ویترین نمایش های تقلبی .
مقاومت میکنیم در برابر حبس بوسه و صدا و روایت مقاومت میکنیم پس ہستیم
مقاومت میکنیم برای خیابانی که رنگین کمانی در ان ممنوع نیست
جرم زیستن اعدام نیست و برای زیستن کسی دیگر مجبور به تبعید نیست
دستانمان را در دست هم رنگین کمانی، محکم، سربالا به هم می اویزیم
و عاشقانه و پیرانه سر روزی در خیابان هایی که سرکوب گران از ما گرفته اند
میرقصیم
و این آغاز صداییست به بلندای تاریخی که حبس کشانده اند
و تنها صداست که میماند
با عشق
ما فعالین ترانس و کوییر و بیرون از هنجارهای دوگانه زن ومردی در تبعید و مهاجر همیشه با تمام سرکوبهای هترونرماتیو (دگرجنس گرایانه) در اپوزیسیون ایرانی‌ بودیم و هستیم و خواهیم بود ولو اینکه سالیان سال اکتیویسم و تلاش های فکری و نوشتاری و… حاشیه راندگان جنسی‌ و جنسیتی پشت فرهنگ دگر جنس گرای اجباری در تمام ابعاد سیاسی سرکوب و به حاشیه رانده شده است البته این حضور نه فقط در عرصه سیاست جنسیتی بلکه در همه عرصه های سرکوب بوده است .
چرا که در میان ما هم کارگر بوده است، هم تجربه زندانی سیاسی و هم ممنوعیّت و محرومیت و بازداشت و تهدید فعالین کوییر، هم فعال جنبش های زنان و دانشجویی و هم ستم دیدگان ستم مضاعف جنسیتی و قومیتی و ملیتی غیر فارس کوییر و ترانس.
اما آنچه که مارا واداشت که دوباره و دوباره( مثل تمام این سالها) به اعتراض به ماهیت و نحوه برگزاری کمیته محلی چنین همایشی در برلین بپردازیم مختصر به شرح زیر است:
این همایش برای اولین بار موضوع کوییر و ستم جنسیتیبه کوییر ها به مثابه امر سیاسی را در دستور کار خود قرار داده است که از نگاه بیرونی امری پیشرو و مترقی حساب میشود و احتمالا در تاریخ افتخارات کمیته برگزار کنندگان محلی و رزومه‌های بسیاری از افراد مایه مباهات و نشان دادن مدال همبستگی‌ داشتن با جامعه سرکوب شده غیر دگر جنسگرای ما قلمداد می شود.
نگاه به این موضوع بدون حضور و البته (امنیت حضور داشتن) و نقش فعالانه داشتن خود افرادی که تجربه مستقیم و عیان همجنس وترانس ستیزی دارند و از سر این موضوع در عرصه سیاسی هزینه داده اند ؛ تنها درست کردن ویترینی زیبا از سوی دگرجنس گراها و همه افراد پذیرفته شده از سوی نرم های موجود است.
آنچه که نامش را امروز در مبارزات حاشیه راندگان جنسیتی دنیا پینک واشینگ
( استفاده ابزاری از حقوق ال جی بی تی کیو ها ) می‌خوانند را مایل هستیم به نحوه سازماندهی این برنامه اطلاق کنیم .
اما چرا پینک واشینگ یا همان نمایش و استفاده ابزاری از حقوق ال جی بی تی کیوها؟
با وجود سالیان سال مبارزه در همین شهر برلین از سوی اشخاص مشخصی‌ که هم زندگی‌ کوییر و ترانس دارند و هم تجربهٔ همجنسگرا و ترانس ستیزی در زیست روزمره خود و هم فراتر از آن در عرصه محیط‌ های سیاسی به خاطر فعالیت در این زمینه تجربه حذف شدن دارند هیچکدام این افراد در هیچ نشستی برای برنامه گذاری ها شرایط امن و امکان نقش فعالانه به آنها با عناوین مختلف داده نمی‌شود و در هیچ یک از
محفل های دگرجنس گرایانه مورد اطلاع مستقیم قرار نمیگیرند .

ادامه‌ی خواندن